شمشیر جهل ابن ملجم جاهل
مقالات آزاد شهریور ۳۰م, ۱۳۸۹شمشیر جهل ابن ملجم جاهل، فرق عدالت را شکافت
او در سن پنجاه و هشت سالگی که پس از کشته شدن خلیفه سوم مردم مانند یال کفتار دورش را گرفتند و با او به خلافت بیعت کردند با آنکه به اندازه دانه جو ای همانطور که خودش فرمود به خلافت و هیچ یک از مقامات دنیوی توجه و دلبستگی نداشت، از باب انجام وظیفه بکار برخاست. اما روش محکم علی(ع) در اقامه حق و عدالت و عمل کردن به اصل و محتوای قانون با طبع پارهای از مردمی که بیست و پنج سال که از پیغمبر جدا شده بودند و حوادث و تحولات و فتوحات بزرگ و کشور گشائیها در روح آنها افکار و تمایلات دیگری بوجود آورده بود سازگار نیفتاد و در مدت پنج سال گرفتار مبارزه های داخلی یکی پس از دیگری گشت و خودش در میدانهای جنگها که گاهی بصره بود و گاهی صفین و گاهی نهروان در سن شصست سالگی همان دلیری و جانبازی را می کرد که در سن بیست و سه سالگی در میدانهای جنگ بدر و احد داشت . البته با این فرق که باید با عده ای جاهل داخلی بجنگند. تا آنکه در سن شصست و سه سالگی در سحرگاه نوزدهم ماه مبارک رمضان در حالی که با معبودش در حال عبادت بود و هنگامه اقامه نمازی که فرموده اند :« ان قبلت قبل ما سواها و ان ردّت ردًّ ما سواها » در مقابل معشوقش که بسیار شوق لقایش را داشت و از سر شب لحظه شماری می کرد به خون خود غلطید و به آنچه عمری در اشتیاق آن بسر برده بود و حبیبش رسول خدا مژده آنرا داده بود رسید. در حالی که از این وصل بسیار خشنود بود و تبسم بر لب داشت و با کلام بسیار زیبایش که فرمود: « فُزتُ برب الکعبه» روح پاکش که همة پله های نردبان طبیعت را پیموده بود به کنگره عرش الهی پرواز و صعود کرد و به ابدیت پیوست.
او رفت اما وجودش چه در زندگی و چه بعد از مردم سرمشق نیک و نمونه عالی و کاملی شد برای آنهائی که عشق مردانگی در دل و شور و شوق حقیقت در سر دارند، نمونه و سرمشقی شد برای بزرگانی که بخواهند بدانند چگونه می توان از طوفانهای شهوت هوی و هوس و قدرت و کبر و غرور و منصب رخت خود را به سلامت بیرون برد و به سلامت و رستگاری به ساحل نجات رسانید.
کلماتی که از او ماند، دلها را روشن می کند و سیره و رفتار او که در گوشه هائی از تاریخ ثبت شده جانها را توان و قدرت بخشید و آدمیان را به فکر آدمیت و عشق و مردانگی و خلوصی و پاکی می اندازد. تا آنکه شارح نهج البلاغه اش را وادار کرد که اعتراف کند کلام او فوق کلام مخلوق است، او که نیمه اول قرن هفتم هجری زندگی می کرد و خود از علما و برجستگان اهل سنت است در قطعه شعری پر شور گفت:
به من می گویند درباره علی مداحی بگو، اگر من آن حضرت را مدح نکنم می ترسم بگویند دشمن او هستم . اگر وقتی شعری درباره او نگویم، از ضعف نفس نیست و من کسی نیستم که از مذهب حق بازگشت کنم .اگر آب هفت دریائی که آفریده شده است. مرکب شوند، و آسمانها نیز کاغذ گردند و درختانی که خدا آفریده، قلم های نویسندگان شود، و مردم آنها را از بین برده و دوباره به صورت نخست در آیند و تمام جن و انس نویسنده گردند و آنها نیز یکی از پس از دیگری از نوشتن خسته شوند. آنگاه یکایک مناقب آن حضرت را بنگارند . حتی یکی از فضائل و مناقب نوشته شده است. او« بن ابی الحدید» در قصیده « عینیه» که بهترین قصائد اوست و سالها در اطراف ضریح سابق مولای متقیان بخط طلائی در نقره منقوش بود می گوید: من به آن برق که ظلمت شب را شکافت گفتم: ای برق ! اگر از نجف گذشتی به آن تربت پاک بگو: آیا می دانی چه کسی را در تو به ودیعت نهاده اند؟
موسی بن عمران، عیسای مسیح، و پیغمبر اسلام در اینجایند .
این نور خداوند ذوالجلال در توست . تا آنکس که چشم بصیرت دارد به تماشا آید. به خدا قسم اگر علی نبود نه دنیایی بود و نه مردمی در روی زمین گرد می آمدند. حساب ما روز قیامت، به وسیله او به خدا عرضه می شود. پشتیبان و پناهگاه ما در آن روز هول انگیز اوست. من مکتب اعتذال را برگزیده ام ولی بخاطر تو همه شیعیان را دوست دارم، باید اقرار کرد که :
خوش تر آن باشد که وصف دلبران گفتـه آید در حـدیث دیگـران
مردم جامعه پیرو بزرگانند و بزرگان بر دو دسته اند، یک دسته پیشوایان و ائمه ای هستند که مردم را به بدبختی و آتش عقوبت الهی می کشانند و دسته ای دیگر ائمه و پیشوایانی که مردم را به خیر و حق و رستگاری می رسانند. حقیر گروه اول را رهبران ناری و گروه دوم را رهبران نوری نامیده ام که در گروه اول پیروان سقیفه و جمل اند و در گروه دوم پیروان علی و حق و حقیقت اند. می توان گروه اول را گروه ظلمت و جهل نامید و گروه دوم را گروه نور و هدایت.
ناگفته پیداست که دین اسلام یک مشت مردم جاهل را که با هم دشمن بودند جمع کرد و آنها را متحد ساخت نا فاتح کشورهای بزرگ گشتند و اسلام را از طرف شرق تا اندلس و از طرف مشرق تا چین رسانیدند و اکنون همین جامعه اسلامی با یک میلیارد و اندی با ثروت های خدادادی از هم پراکنده و ناتوان است.
چرا اسلامی که با غربت آغاز شد باز به غربت گرائید. همانطور که رسول اکرم (ص) فرمود:« الاسلام بَدَأ غریبًا سیعود کماکان فطوبی للقرباء.»
اما علت اصلی مبارزه ظلمت و با نور جهل است. در جامعه ای که جهل شایع باشد افکار طبقات آن جامعه خیلی از هم دور می ماند و مردم آن جامعه پایبند عادتهای ضد و نقیض می شوند. به حدی که در امور ساده زندگی مانند غذا خوردن و لباس پوشیدن و نشستن و برخاستن بواسطه اختلاف عادات با هم بجنگند و پشت سر هم بد گویند و یکدیگر را تکفیر کنند. عبدالفتاح عبدالمقصود که خود یکی از علمای اهل سنت است و هشت جلد کتاب در مورد حضرت امیر نوشته است می گوید همینکه پیامبر سر بر زمین گذاشت و گفت : پیغمبر نمرده و او هرگز نمی میرد و اگر کسی بگوید او مردهاست با شمشیر برهنه من روبرو خواهد شد این شمشیر جهل است زیرا خداوند در آیه ۳۰ سوره زمر فرموده که ای پیامبر تو هم می میری ولی جهل به آیات سبب شد که زنده بودن پیامبر را به مردم بپذیرند. تا ابوبکر که در بیرون مدینه بسر می برد وارد مدینه شود و پارچه از روی پیامبر کنار بزند و بگوید او مرده است مردم باید برای خود رهبری انتخاب کنند که این هم خود جهل دیگر و جاهای دیگر در مورد نص آیات قرآن . در مردم جاهل قوه تفکر و استدلال و تشخیص ضعیف است نمی توانند هر امری را از نیک و بد همانطور که هست بفهمند و علتش را دریابند مردم جاهل نمی توانند اشخاصی را همانطور که هستند بشناسند. چه بسا ممکن است که شخصی را که خیرخواه و دلسوز آنهاست بنظرشان بد جلوه دهند تا حدی که او را نفرین و لعنت کنند همانطور که بنی امیه از جهل مردم استفاده کردند و برای قبولی نمازشان سب و لعن علی (ع) را تا زمان عمر بن عبدالعزیز واجب دانستند و خطبه های جمعه و جماعت را با لعن و نفرین علی شروع و پایان می بردند. و چه بسا ممکن است شخص خائن بدخواه متقلبی را در نظر آنها نیکو و خیرخواه جلوه دهند تا حدی که برایش کرامت بسازند و او را نماینده بر حق امام زمان معرفی کنند. باید دانست که جهل بدتر از فقر است زیرا فقر ناداری تن است و جهل ناداری روح است. جهل سبب می شود که قوه تفکر و استدلال آدمی ناتوان بماند. امام علی (ع) می فرماید: دو گروه پشت مرا شکستند[۱] و وقتی قوه تفکر را از مردم بگیرند و نگذارند که قرآن ناطق، قرآن مکتوب را تفسیر کند و مردم را هدایت به طرف نور حرکت دهد سبب می شود که افرادی مانند ابن ملجم در جامعه رشد می کنند و با جهلی که سراسر وجودشان را فرا گرفته شمشیری تهیه می کنند و جهل قامت جاهل را برافراشته و او را برای مبارزه با نور به حرکت وامی دارد.
البته ناگفته پیداست که مردم در مقام سخن خوب حرف می زنند، خوبی خوبیها و بدی بیها را نیکو شرح می دهند اما در مقام عمل هیچکدام حاضر نیستند یک ذره از نفع موهوم خود برای مصلحت جامعه بگذرند . در حالی که مردانی دیده شدند که متدین و با ایمان بودند و قرآن آنها را در آیه « اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولو الامر منکم» در اولوا الامر نامیده است. آنها در تمام عمر خود ساده ترین جامه را پوشیدند و ساده ترین غذا را خوردند تاریخ گواه بر نان جو علی است و تمام نیروی خود را در راه خدمت به جامعه یعنی راه انداختن کارهای درماندگان، بر آوردن حوائج بیچارگان ایجاد محبت میان افراد، پند و نصیحت به نادانان و هوی پرستان با دستانی رنج برداشتن از همنوعان خود مصرف کردند . علی و لباسش ، علی و غذایش، علی نخلستانهایش، علی با یتیمانش ، علی و فقیران در ویرانه ها .
بد شنیدند و بد نگفتند، بد دیدند و بد نکردند، بی وفائی دیدند و وفا کردند. بی مهری دیدند و محبت ورزیدند تا آنکه به دیگران درس وفا و محبت و نیکی و صداقت آموختند به جای این همه هیاهو و حرف زدن و بهم پریدن و بد گفتن و با هم دشمنی کردن و کینه ورزیدن رفتند به موعظه حسنه پرداختند و خلوص و نیت پاک را پیش خود شرمنده کردند.
این بود که شمشیرهای جاهلانه اولی و دومی و … راست گردیدند و فرق نور و هدایت را شکافتند و مسجد کوفه را در فراق او برای ابدیت محزون گردانیدند.
سعید همایون
دیدگاه های اخیر