خرسی که عروس شد
نویسنده سعید همایون در مهر ۲۱م, ۱۳۸۸بسم الله الرحمن الرحیم
خرسی که عروس شد
روزی بود روزگاری بود، مردی برای تفریح به جنگل رفته بود. وقتی وسط جنگل رسید خرس سفید پشمالویی را دید؛ از او خوشش آمد ولی چون از او میترسید سریع خود را بالای درختی پنهان کرد اما خرس که او را دیده بود نزدیک درخت آمد و گفت: ای آدمیزاد برای چه به جنگل آمدهای؟ چرا بالای درخت پنهان شدهای مگر تو میمون هستی. مرد وقتی دید خرس مانند آدمیان حرف میزند از تعجب دهانش باز مانده بود و لرزش بدنش کمتر شده بود. رو به خرس گفت: مگر تو میتوانی مانند ما انسانها حرف بزنی. خرس گفت: بله من هم حرف آدمیان را میفهمم و هم میتوانم با آنها صحبت کنم. اگر میخواهی از این گرفتاری نجات پیدا کنی باید با من ازدواج کنی. آن مرد تعجب کرد وگفت چطور من میتوانم با یک خرس ازدواج کنم؛ خرس گفت: کاری ندارد چون من لباسی دارم که اگر بپوشم کسی نمیداند که من خرس هستم.
آن مرد قول داد که با آن خرس ازدواج کند و با ترس از درخت پایین آمد و با هم به طرف کلبه خرس راه افتادند. خرس که تا به حال با چهار دست و پا راه میرفت مثل یک انسان روی پاها راه میرفت و دستهایش را مانند انسانها از زمین بلند کرده بود.ولی به خاطر سنگینی بدنش آهسته راه میرفت. در بین راه به شیری برخورد کردند که میخواست آن آدمیزاد را بخورد، خرس صدایی کرد و شیر راه خود را پیش گرفت و دور شد. در ادامه راه باز به ببری برخورد کردند که حمله کرد آدمیزاد را بخورد که خرس با برخوردی که با او کرد با تعجب به آدمیزاد نگاهی کرد و دور شد. به کلبه نزدیک شدند، خرس رو به مرد کرد و گفت تا به حال که ازدواج نکردهای مرد گفت: نه خرس گفت: برای مراسم ازدواج چه برنامهای داری؟ مرد که بسیار شوکه شده بود و هنوز باور نمیکرد که با یک خرس همراه شده باشد گفت : برنامه شما چیست؟ با هم قرار گذاشتند که مراسم ازدواج در یکی از هتلهای بسیار بزرگ ومجلل برگزار شود. به کلبه خرس که شبیه یک کلبه جنگلی بود و از چوب درخت نارگیل و برگ درخت موز ساخته شده بود رسیدند. خرس داخل کلبه شده و از مرد هم خواست که داخل شود ولی مرد ترسید که خرس به او در کلبه حمله کند وارد نشد و بیرون ماند. خرس پس از چند دقیقه با لباس بسیار زیبا و زنانه از کلبه خارج شد. حالا کسی به جز آن مرد نمیدانست که این زن یک خرس است. با هم به راه افتادند تا به شهر رسیدند و با هم به طرف هتل ۱۹ رفتند و برای ۹۱۹ نفر سفارش غذا دادند.
خرس تعداد ۴۱۹ نفر از نزدیکانش را برای مراسم جشن عروسی دعوت کرد. در شب عروسی خرسها لباسهای زیبایی به تن کرده و در مراسم شرکت کردند. این مراسم ۱۹ شبانه روز به طول انجامید. خرسها برای اینکه ناخنهای بلندشان پیدا نباشد دستکشهای سفیدی که روی آنها گلدوزی بسیار زیبایی شده بود و چشمها را محسور میکرد پوشیده بودند. ۱۹ نفر از خرسها و ۱۹ نفر از اطرافیان داماد به رقص و پایکوبی مشغول شدند. مقدار مهریهای که در این مراسم مورد توافق طرفین قرار گرفت خواندن کتاب «نایب» فارسی هر ۱۹ روز یک مرتبه و همجنین ۱۹ به توان ۲ جفتک و ۱۹×۱۹ مرتبه عرعر کردن در میدان شهر قرار داده شد. هنگامی که گروه اول خسته میشدند گروه ۱۹ نفره دوم مشغول رقص و پایکوبی میشدند. این مراسم عجیب ۱۹ شبانه روز طول کشید نوازندگان و سازندگان این مجلس ۱۹ نفر بودند که ریشهایی مانند بز داشتند و ۱۹ نفر دیگر هم دارای شاخ و سُم بودند. در این مراسم از طرف خانواده خرسها هدایایی به این زوج جوان اهدا شد که پدر عروس به مناسبت ۱۹ سالگی عروس ۱۹ عدد سُم خر به داماد اهدا کرد؛ مادر عروس ۱۹ گونی پشکل شتر و برادر عروس ۱۹ شاخ بز، خواهر عروس ۱۹ پوست موش که برای تزئین آشپزخانه بکار میرفت هدیه کردند. دائی عروس نیز به خواهرزاده خود ۱۹ پوست خر که در رنگهای مختلف تهیه شده بود اهدا کرد، خاله عروس نیز ۱۹ مَن موی خرس پاندا و ۱۹ من موی قاطر سیاه هدیه دادند. نزدیکان و بستگان داماد در کمال تعجب به سر میبردند که ناگهان عموی عروس بلند شد و گفت ما خواستیم رسمهای قدیمی را از بین ببریم. حضار محترم میدانند که ما دارای اعتقاداتی هستیم که برای جهانیان است و اعتقادات قبلی را کنار گذاشتهایم، چون هدایای قبلیها تکراری شده بود با این کار رسم جدیدی آوردیم و بزودیخواهید دید که سایرین هم از ما تقلید خواهند کرد.
خانواده داماد که نخواستند از خانواده عروس عقب بمانند هرکسی به فراخور خود هدایایی تقدیم کرد. پدر داماد ۱۹ گونی جو پاک کرده، مادر داماد ۱۹ سطل جوخوری، عموی داماد ۱۹ نعل آب طلا داده شده و خاله داماد ۱۹ سطل چینی جوخوریاهدا کردند، عمه داماد لباس عجیبی که یکی از آستینها و یک پاچه شلوار نداشت و یک تکه پارچه مانند دم پشتش آویزان بود و ظاهرًا هفته قبل از ماهواره الگوبرداری کرده بود پوشیده بود. ایشان۱۹ جل خرهندی به جای لباس اهدا کرد. هر دو خانواده بسیار خوشحال بودند که از طرف مقابل کم نیاوردند
و روی یکدیگر را کم کردند.
مراسم عروسی پس از ۱۹ روز پایکوبی شبانه روزی نهایتاً به پایان رسید و عروس و داماد زندگی خوشی را شروع کردند. در یکی از روزها که داماد و عروس به جنگل رفته بودند داماد سؤال کرد که چگونه یک خرس میتواند مانند آدمیزاد زندگی کند؟ در اینجا خرس پرده از روی راز خود برداشت و گفت: خداوند ما را اول انسان خلق کرده بود تا آنکه بزرگان ما به خاطر کم فکری، بی توجهی و پیروی از افرادی که صفات حیوانی بارزی داشتند تبعیت کردندوزندگی آنها را سرلوحه زندگی خود قرار دادند حتی در این راه خیلی ازانسانها را میکشند وگروهی را که از شعور بهرهای نبردهاند راباخود همراه میکنند. کمکم سایر افرادرا ازجامعه انسانها جدا میکنند و به جنگلهای دوردست مهاجرت میکنند. در آن جنگلها از آنها استقبال میکنند و حتی لقب «سِر»را به بزرگ ما میدهند و به گروه حیوانات میپیوندند. به خاطر اینکه مدتها با حیوانات به سر میبردند به شکل حیوانات تغییر شکل میدهند از جمله آن تغییر شکلها همین شکل خرس است. پس از مقداری گردش و تفریح به منزل بازگشتند.
۱۹ روز پس از ازدواج خداوند به آنها فرزندی عطا کرد که دارای یال وکوپال و عجیب و غریب بود. بیشتر شبیه یک بچه خوک بود. پدر که بسیار تعجب کرده بود که چرا فرزندشان شبیه خوک است، عروسخانم(خرس) گفت یکی از عموهای من شبیه خوک بوده و این فرزند هم به او رفته است. فرزندشان طی ۱۹ روز اندازه یک جوان ۱۹ ساله شده بود. پس از ۱۹ روز خداوند فرزند دختری به آنها عطا کرد که شبیه میمون بود که زن رو به شوهر کرد و گفت این فرزند به خانواده شما رفته چون روزی که تو را در جنگل دیدم خوب از درخت بالا میرفتی. مرد هم در جواب گفت: بله در میان مامردی بود به نام «نیوراد» که معتقد بود انسان از نسل میمون است به همین خاطر چون ما از نژاد او هستیم به اجدادش برده و برای ما یک افتخار است. این دختر هم در مدت ۱۹ روز مانند یک دختر ۱۹ ساله رشد کرد و راحت از درختان بالا میرفت به همین خاطر از پدر و مادرش میخواست که مرتب به جنگل بروند که بتواند راحت بازی کند و از این درخت به آن درخت پریدن را بسیار دوست داشت.
چیزی نگذشته بود که ۱۹ روز بعد خداوند فرزند دیگری شبیه الاغ به آنها عطا کرد. چون این بچه به هیچکدام آنها نرفته بود هرکدام فرزند را به دیگری نسبت میداند. اختلاف و ناراحتی تازه عروس و داماد شروع شد. عروس که دید کاری از پیش نمیبرد به دادگاه مراجعه کرد و اولین کاری که کرد مهریه را به اجرا گذاشت تا شاید بتواند شوهرش را رام کند. قاضی که از نوع و مقدار مهریه تعجب کرده بود تعدادی از نزدیکان عروس و تعدادی از نزدیکان داماد را خواست تا به این اختلاف پایان دهند. زن هنگامی که فهمید نمیتواند مهریه را دریافت کند نظر بزرگان راپذیرفت که اگر شوهرش ۱۹ روز در یک طویله زندگی کند و بپذیرد که این کره خر از نژاد خودشان است با او زندگی کند. مرد هم پذیرفت، زن هم که از این مصالحه خوشحال بود تصمیم گرفت به این طریق بتواند به جمعیتشان بیفزاید و خود و خانواده خود را در سازمان حمایت از حیوانات که در «اکع» واقع شده است قرار دهد. فرزندشان که شبیه کره الاغ بود در کوچه و خیابان جفتک میانداخت، عرعرمیکرد وبه شادمانی میپرداخت.
دیدگاه های اخیر