نویسنده سعید همایون در آذر ۱۱م, ۱۳۹۰
توئی به جای دو جدت سر جهان را تاج
سزد که از رؤسای جهان ستانی باج
زچه برآو جهان آرا چو آب روشن کن
به روشنایی روشن تر از شب معراج
برآی تا ز تو گیرد چراغ عقل فروغ
برآی تا ز تو یابد متاع شرع رواج
برآی تا به حضور تو مرده زنده شود
برآی تا به ظهورت شود هبا وهاج
سری بما بکش و کار ما به سامان کن
ز علم خویش رسان درد جهل ما به علاج
دراز بی تو شبم همچو روز رستاخیز
سیاه بی تو نهارم چو ظلمت شب داج
فتاد در دل فیض اشتیاق چون تو شهی
کمینه بنده خاک در تو بودی کاج
نویسنده سعید همایون در آذر ۴م, ۱۳۹۰
ای تو ما را راحت جان الغیاث
دردها را جمله درمان الغیاث
ای سروسر کرده هر سروری
نیست ما را بی تو سامان الغیاث
قائم آل پیامبر دستگیر!
بی توایم افتان و خیزان الغیاث
کار شرع از دست شد، بیرون خرام
تازه کن آئین ایمان الغیاث
عالمی گردید مالامال شر
از جفا و جور و طغیان الغیاث
خون ما خوردند این دجالیان
مهدی هادی دوران الغیاث
فیض شد دلتنگ صحرای فراق
مونس دل راحت جان الغیاث
نویسنده سعید همایون در آبان ۲۶م, ۱۳۹۰
رواق منظر چشم من آشیانه تست
کرم نما و فرودآ که خانه خانه تست
ندادهام به کسی نقد دل بجز مهرت
در خزانه به مهر تو و نشانه تست
به تن مقصرم از دولت ملازمتت
ولی خلاصه جان خاک آستانه تست
تو قطب عالمی ای شهسوار ورنه چراست
که توسنی چو فلک رام تازیانه تست
چرا زیاد تو یاد خدا کنیم اگر
کلید گنج سعادت نه در خزانه تست؟
زهی جلال و جمال و زهی صفات کمال
که در جهان همه گلبانگ عاشقانه تست!
چو فیض طالب فیضم ز خاک درگه تو
که فیض های الهی در آستانه تست!
دیدگاه های اخیر