دوزیستی سلسله جلیله…..
نویسنده سعید همایون در شهریور ۳۰م, ۱۳۸۹دوزیستی سلسله جلیله…..
پوشش و نوع آن دارای چنان اهمیتی است که حضرت آدم (ع) هنگامی که متوجه شد پوشش کافی ندارد و برهنه است سعی کرد برای خود پوششی تهیه و ایجاد کند. پس از آن طی سالها و قرون پوشش تکامل یافت. در تمام فرهنگها پوشش کاملتر یک نوع امتیاز است و پوشش هرچه کمتر شود به حیوانات که از آن بهرهای نبردهاند نزدیکتر می شود؛ در تمام مکاتب الهی و غیر الهی نیز پوشش کاملتر ارزش و مزیت به شمار میآید.
از مجموعه آثاری که از پیشینیان به جای مانده پوششهای کامل و بلند هویداست. پوشش و لباسهای ایران و روم باستان نیز گویای این مطلب است. لباسهای مردان و زنان در گذشته تکامل یافتهتر بوده و به مرور به این روز سیاه افتاده است.
در میان مکاتب الهی مکتب اسلام برای پوشش اهمیت خاصی قائل بوده که بر کسی پوشیده نبوده و نیست. حتی برای مردان و زنان لباسهای خاصی را طراحی کرده است و پوشیدن هرکدام از این دو گروه لباس دیگری را مذموم و حتی در بعضی از اوقات حرام دانسته است. تنها در لباس مشترک ایرادی وارد نکرده است. در جای دیگر نوعی ازپوشش را برای زنان حلال دانسته در حالی که پوشیدن همان جنس برای مردان حرام و نماز با آن نیز باطل است. اگر به عکسهای آرشیو شده از ایرانیان قبل از حکومت رضاخانی توجه بشود، لباسهای کاملاً پوشیده بر تن داشتهاند. حتی فیلم سازان هم مجبورند برای تهیه فیلم از آن زمانها به گنجینه لباسهای گذشته مراجعه کنند و فیلمهای خود را طبق آداب و سنت همان زمان تهیه کنند.اما پس از مدتی مسئولین امر تصمیم گرفتند که از غرب عقب نمانند فکر کردند اگر لباس را تغییر دهند شاید متمدن بشوندتصمیم گرفتند لباسها مانند لباسهای غربیان شود. به همین خاطر نوع پوشش غربی که پوششی حیوانی بود کم کم جای خود را به لباسهای کامل و ارزشی داد، اما مقاومت روحانیت در این مسیر قابل تقدیر است زیرا با خود فکر کرد که با تغییر لباس فرهنگ و تمدن عوض نمیشود. به همین خاطر کوتاه نیامد و لباسهای بلند و پوشیده را به لباسهای جلف، سبک و بدن نما عوض نکرد. اما پس از انقلاب تعدادی از طلاب جوان سنت شکنی کردند و از لباسهای جلف نیز بهره بردند. این طلاب وبه زبان عربی(طالبان) تصمیم گرفتند که از جامعه کم حجاب یا کم پوشش عقب نمانند لذا به جای استفاده مدام از عبا و قبا از لباسهای جدید و جلف و مدرن بهره بردند.
اگر از زوایای دیگر نگاه کنیم لباس مهم نیست، تن آدمی است که شریف است. آدمی هم شرافتش به جان آدمیت است نه لباس خصوصاً لباس زیبا.
اما لباس روحانیت مانند جان آدمیت خود دارای شرافت است. علاوه بر پوشش کامل دارای قداست خاصی است. به همین مناسبت به لباس پیامبر معروف است چون این لباس قداست ذاتی داشت روحانیت در زمان تغییر و تحول حاضر نشد لباس دیگری مانند کلاه و کت و شلوار را جایگزین آن کند. به همین خاطر لباس پیشنهادی رضاخان پهلوی به قامت این قشر راست نیامد، اما عده قلیلی هم تغییر لباس دادند و برای همیشه لباس را ترک کردند، به همین مناسبت خلع لباس،یک ضد ارزش است.
اگر این نوع پوشش نزد علماء و دانشمندان دارای ارزش است چرا بعضی از طلاب از آن سرباز میزنند و تن به لباسهای مدرن و روز میدهند و ازآن گریزانند. برای پاسخ به این مطلب چند گزینه در مقابل ما قرار دارد که شاید دلایلی این چنینی سبب شده که قشر جوان حوزه از لباس سنتی فاصله بگیرد. خصوصاً که اگر این عزیزان بخواهند در دانشگاه هم تدریس کنند، سعی میکنند از این لباس فاصله بگیرند.
اول: این لباس دست و پاگیر است، اگر بپذیریم که این لباس برای آقایان طلاب دست و پاگیر است پس به طریق اولی چادر برای بانوان هم دست و پاگیر است در نتیجه این عزیزان نمیتوانند خانواده خود و جامعه را تشویق به حجاب برتر یعنی چادر کنند. زیرا نمیشود یک بام و دو هوا بود. بانوان هم به علت همین جواب روز به روز از پوشش خود میکاهند. در بین بانوان نیز کسانی هستند که اعتقاد کامل به حجاب برتر یعنی چادر دارند و برای حفظ آن از هیچ تلاشی فروگذار نیستند دشنام و سختیهارا تحمل میکنند، با شنیدن کلماتی مانند «امل، متحجر، عقب افتاده» از حجاب و عفاف فاصله نمیگیرند. خصوصا در بلاد غرب و اروپازده، برای حفظ حجاب از تعلیم و تعلم باز میمانند، عدهای از کار برکنار شدهاند عدهای اجازه حضور در بعضی از مجامع را به خاطر پوشش خود ندارند ولی برای خدا این مشقات را میپذیرند اما از پوشش کامل دست بر نمیدارند چون به آن عشق میورزند این نوع پوشش برای آنها حل شده و تبدیل به عقیده شده است در مقابل عدهای از افراد چادری هنگام ورود به اجتماع چادر را کنار میگذارند زیرا آنرا با اعتقاد نپذیرفتهاند، طلاب محترم اگر به لباس مقدس اعتقاد دارند در هیچ شرایطی نباید آنرا کنار بگذارند. اگر همین طلاب در هنگام سخن و موعظه برای حجاب و عفاف دیگران را تشویق کنند تأثیر نخواهد داشت زیرا میشوند عالم بیعمل و زنبور بیعسل، علاوه بر آن چون تکرار این الفاظ از روی حق و حقیقت بیان نمیشود لق لقه زبان بوده و طوطیوار بیان میشود، تاثیری ندارد.
دوم: ممکن است گفته شود که این نوع پوشش محدودیت آور است و با این لباس نمیشود در هر محیط و مکانی حضور پیدا کرد. این هم دلیل بدتر از گناه، چرا، چون اگر ورود در مکان مورد نظر با قداست لباس روحانیت سازگار نیست و برای افراد معمم شرم آور باشد چه فرق میکند که با لباس باشد یا بدون لباس، فرض که طلبه با تغییر لباس مردم را نادان فرض کند و خود را از چشم دیگران بپوشاند آیا میتواند خود را از منظر خداوند متعال و دید امام زمان هم بپوشاند. علاوه بر آن کسی که دیگران را احمق فرض میکند از خودش احمقتر وجود ندارد. کم خردان فکر میکنند که خود را از چشم دیگران پوشاندهاند.
سوم : ممکن است آقایان بگویند که پوشیدن این لباس باعث بی حرمتی و آزار و اذیت، شامل شنیدن الفاظ رکیک نااهلان شود. این جواب هم قانع کننده نخواهد بود و نمیتواند دلیل خوبی باشد تا از لباس روحانیت فاصله بگیرند. چون اگر انسان به این لباس اعتقاد و ایمان دارد و آن را برای حراست از دین و تبلیغ و ترویج دین پوشیده است، نباید واهمه داشته باشد که موجب فحاشی و هتاکی و اذیت و آزار بگردد. در مقابل افرادی هم هستند که برای این لباس مقدس احترام قائلند و کاری به فرد داخل لباس ندارند بلکه خود لباس را محترم میشمارند و چه بهتر فردی که لباس را پوشیده خود را مزین به اخلاق حسنه کرده باشد و دین خود را به صاحب لباس ادا کرده باشد. اگر پوشیدن این لباس فحاشی و دشنام دارد چرا هنگام مراجعه به ادارات و ارگانها مانند دادگستری و یا هنگام گرفتن امتیاز کود و سم و بذر و . . . این لباس را میپوشد و این لباس مقدس میشود. آیا نخ این لباس طوری طراحی شده که در بعضی موارد فقط مقدس میشود و در بعضی از مواقع دیگر تقدس خود را از دست میدهد. حقیر قبض و بسطهای افراد متفاوت را در مورد این لباس دیدهام ولی قبضها سبب نشده که برای راحتی از پوشیدن لباس به صورت موسمی استفاده کنم چون این را بیاحترامی به اسلام و پیامبر میدانم. حتی هنگامی که لباس پوشیدم عده زیادی مخالف بودند و میگفتند لباس نپوشیدی چرا در این زمان وا نفسا لباس پوشیدی با لباس شخصی هم میشود خدمت کرد. ناگفته پیداست که پوشیدن این لباس یک سری محدودیتهای زمانی، مکانی و رفتاری دارد. اما صحیح نیست که انسان بوقلمون[۱] صفت باشد و هرلحظه به شکلی و شمایلی دیگر درآید.
قبلاً در بین طلاب اصطلاحاتی وجود داشت که وقتی میخواستند فردی را معرفی کنند میگفتند فلانی ملبس است یا مُکلا[۲]؟
ورود به حوزه و مشغول تحصیل بودن و در قشر روحانیون قرار گرفتن بسیار مهم بود طلبه تا زمانی که ملبس نشده بود از لباس بلندی به نام «نیم پالتو» که برآمدگی بدن را بپوشاند استفاده میکرد فردی که این نوع پوشش را داشت معلوم بود که اهل علم است. زیرا اهل علم بودن هم ارزش و افتخار بود. حتی اگر فردی از لباس روحانیت خارج میشد به خاطر حیاء از لباس نیم پالتو استفاده میکرد. اگر هم از چرایی آن سؤال میشد میگفت توفیق لباس نبود این لباس قداست دارد این لباس بر تن هر کسی برازنده نیست، فرد مذکور در مجالس و مسیرها از دوستانش خجالت میکشید که چرا نتوانسته در این لباس باقی بماند ولی الآن در بین طلاب اصطلاحی رایج است به نام «دوزیست» یعنی این فرد هر جا صلاح بداند لباس روحانیت میپوشد و هرجا صلاح ندید لباس را کنار میگذارد. البته در زمان ما افراد کمتری از این لباس استفاده میکنند چون برایشان مهم نیست آقایان
لباسی که پوشیدهاند جلف است و تمام برآمدگی قبل و دبر را نشان میدهد حتی خط لباس زیر هم کاملاً قابل تشخیص است. ممکن است گفته شود که این هم حجب و حیا و عفاف آخرالزمان است. در زمان ما به این افراد دوزیست میگویند. اما اگر بیشتر دقت کنیم از دوزیستی بیرون است بلکه گاهی اوقات متأسفانه شباهت زیادی به جنبندهای به نام «آفتاب پرست» [۳] یا چلپاسه که شباهت زیادی به «مارمولک» دارد و بعضی از افراد هم فکر میکنند که همان مارمولک تکامل یافته است. خداوند در این جنبنده خاصیتی قرار داده که هر زمان میتواند رنگ محیط را بپذیرد و خود را مستور گرداند. تشبیه این افراد به آفتابپرست ممکن است اشکال شرعی داشته باشد و فردای قیامت این جنبنده از ما شکایت کند که چرا افرادی که برای لباس پیامبر قداست قائل نبودهاند و آن را برای امور زندگی استفاده میکردند رابا ما مقایسه کردهاید؟ جوابگو نخواهم بود.
البته در کشور ترکیه در زمان حکومت اتاترک روحانیون لباس را از دست دادند در آن کشور لباس روحانیت رسمیت ندارد. حتی ائمه جمعه وجماعات در تمام روز ملبس به لباس شخصی هستند و حتی کراوات میزنند، اما هنگام نماز یک عبا بر دوش و یک شب کلاه بر سر مینهند و اقامه نماز میکنند. پس از نماز مجدداً به حالت اولیه باز میگردند. در ایران که چنین محدودیتی نیست چرا طلاب محترم از لباس استفاده ابزاری میکنند، شاید بتوان گفت: این نوع عملکرد سوء استفاده از لباس روحانیت است.
در حوزههای علمیه برای ملبس شدن مراسم خاصی برگزار میشود و هر طلبهای دوست دارد که به دست یکی از بزرگان و مراجع تقلید ملبس به این لباس مقدس شود زیرا معتقد است که این عمل باعث خیرو برکت در زندگی مادی و معنوی او میشود. اما چه میشود که فردای همان روز همین آقای دیروز ملبس شده با لباس شخصی در انظار عمومی پرسه میزند. چرا انسان باید بوقلمون صفت باشد.
مردمی که پشت سر این طلاب نماز اقامه میکنند در موردشان چه فکر میکنند. آیا با خودفکر نمیکنند چرا این طلبه هر لحظه به شکل و شمایلی در میآید، آیا اعتقاد این افراد بیشتر میشود یا از اعتقاد آنان کاسته میشود. حوزه علمیه باید در مورد این افراد اندیشه کند و ضررهای کارشان را گوشزد نماید. ممکن است یکی از مسائلی که سبب شد طلاب راحت تغییرلباس داده و قدر لباس را ندانند و برای آن احترام قائل نشوند درسهای اخلاق بی اثر اساتید اخلاق است که تأثیر گذار نیست و نمیتواند در جان افراد مؤثر واقع شود و آنان را به خودسازی وادار کند. نتیجه آنکه حوزه علمیه باید اندیشه کند ونگذارد به این لباس خدشهای وارد شود. طلاب محترم هم یا باید رومی روم شوند یا زنگی زنگ. والسلام
[۱] – بوقلمون] قَ لَ[ دیبای رومی را گویند و آن جامهای است که هر لحظه به رنگی نماید. نوعی از دیبایی که هر لحظه به رنگ دیگر درآید معرب و محرف « خامائیلئون» یونانی، دیبای رومی که رنگ آن متغیر نماید.
۲- مکلا یعنی کسی که لباس شخصی به تن دارد و کلاه سر میگذارد.
۳- نوعی از ضب است که سوسمار باشد وآنرا وزغه نیز گویند، وآن کوچکترین اجناس سوسمار است، وبعضی گویند حربا عبارت از اوست واو عقرب را درست فرو میبرد، وگوشت او سم قاتل است ، اگر در شراب افتد و بمیرد آن شراب هلاک کننده باشد.
دیدگاه های اخیر