پاسخ به شبهات شبهه سی و یکم: « جمع بین نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء » علامه امینی(ره)

نویسنده سعید همایون در آبان ۱۴م, ۱۳۹۰

جمع بین نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء

جمع بین دو نماز یکی از مسائلی است که اهل سنت به شیعه به سبب این
عمل اعتراض می کنند. آنها می گویند که قرآن می فرماید : « نماز برای مؤمنان
به وقت هایش مقرر و واجب شده است ». شیعیان به سبب جمع بین دو
نماز ظهر و عصر،‌ مغرب و عشاء به مخالفت با حکم خدا و رسولش مبادرت می ورزند؟

پاسخ : اختلاف شیعه و سنی در جواز بین دو نماز در ایام سال است؛ زیرا اهل سنت جمع بین دو نماز در سفر را بی اشکال می دانند؛ اما شیعه بدون استثنا معتقد بر جواز جمع بین دو نماز در تمام اوقات است و این عقیده را در پیروی از امامان معصوم علیهم السلام و پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می دانند.

شیعیان در روایات خود برای انجام این کار، دلیل دارند؛ ولی ما اکنون از کتب اهل سنت چند شاهد مثال می آوریم که اشاره به جمع بین دو نماز دارد :

۱٫ امام احمد حنبل در مسند خود از ابن عباس نقل می کند که رسول خدا صلی
الله علیه و آله و سلم در مدینه مقیم بود و مسافر نبود با این حال نماز ظهر و عصر ( ۸ رکعت ) و نماز مغرب و عشاء ( ۷ رکعت ) را با هم خواند.[۱]

۲٫ امام مالک نیز در موطّأ از ابن عباس نقل می کند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را به صورت جمع به جا آورد؛ در حالی که نه خوفی وجود داشت و نه سفری در کار بود.[۲]

۳٫ مسلم نیز در صحیح در باب جمع بین دو نماز در حضر می گوید که ابن عباس گفت : « رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بین دو نماز جمع کرد و نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را با هم به جا آورد؛ بدون آن که خوف و یا در حال سفر باشد ».[۳]

۴٫ بخاری نیز در صحیح باب وقت المغرب و باب وقت العصر به جمع بین دو نماز اشاره می کند.[۴] نتیجه : اکنون با وجود شواهد زیادی از صحیح بخاری، مسلم – که صحیح ترین کتب اهل سنت به حساب می آیند -، کتاب مالک – که از نخستین کتاب های ایشان و کتابی مرجع است – و مسند احمد – که وهابیت خود را به آن متصل می کنند – چگونه آنها می توانند این را از بدعت های شیعه بدانند؟



[۱] – مسند احمد، ج ۱، ص ۲۲۱٫

[۲] – موطّأ، مالک، ج ۱، ص ۱۴۴٫

[۳] – صحیح مسلم، ص ۱۰۵، ح ۵۵۶٫

[۴] – صحیح بخاری، ص ۱۱۳، ح ۴۳٫

پاسخ به شبهات شبهه سی ام: « پیروی نکردن برخی از صحابه از نصوص پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم »

نویسنده سعید همایون در آبان ۷م, ۱۳۹۰

شبهه سی ام

عالم سنّی پس از دریافت پاسخی از علامه شریف الدین درباره این که شما ادعا می کنید بعضی از صحابه و حتی خلفا به نصوص امامت و … متعبد نبوده اند از علامه درخواست می کند که مواردی غیر از امامت را ذکر کند که صحابه و خلفا به آن متعبد نبوده‌اند؟

پاسخ : علامه شرف الدین رحمة الله می‌فرماید که مواردی که متعبد به نص نشده‌اند بیش از حد شمارش است. از میان این همه توجه به مصیبت روز پنج شنبه کفایت می‌کند که از مشهورترین و بزرگ ترین قضایا و بزرگ‌ترین مصیبت‌ها است. اصحاب و نویسندگان صحاح سته و نویسندگان سنن و مسانید، همه این جریان را ذکر کرده‌اند. تاریخ نویسان و نویسندگان سیر و حدیث همگی آن را آورده‌اند؛ مثلاً بخاری در کتاب المرضی باب قول المریض قدموا عنی که، با سند خود از عبدالله بن عبدالله بن عتبة
بن مسعود از ابن عباس نقل کرده که : هنگام احتضار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود : « هلم اکتب لکم کتاباً لاتضلوا بعده؛ بیاورید تا برای شما نوشته ای بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید ». عمر گفت : درد بر او غلبه کرده
است، قرآن نزد شما است، کتاب خدا ما را کفایت می‌کند. در این هنگام بین افراد اختلاف افتاد و به نزاع و مخالفت کشید. بعضی گفتند چیزی حاضر کنید تا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نوشته‌ای برای شما بنویسد تا پس از آن گمراه نشوید و بعضی گفته  عمر را تکرار کردند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در این بین گفت : « برخیزید ». این عباس همواره می گفت : تمام مصیبت آن وقتی بود که بین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و بین آنچه می خواست برای آنها بنویسد با اختلاف و سرو صدایشان حائل شدند.

این حدیث از احادیثی است که در صحت و صدور آن جای هیچ تردیدی نیست. بخاری آن را در چند قسمت دیگر صحیح و مسلم نیز در صحیح خود در آخر کتاب وصایا ذکر کرده است؛ البته بعضی از محدثان اهل سنت در نقل حدیث دست برده و آن را نقل به معنا کرده اند؛ زیرا لفظ عمر این بود : « ان النبی یهجر؛ پیامبر هذیان می‌گوید ». این تصرف به سبب تهذیب عبارت و کاستن از استهجان آن بوده است. دلیل این ادعای ما چند مطلب است :

۱٫ ابوبکر احمد بن عبدالعزیز جوهری در کتاب سقیفه، چنان که در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید آمده است؛ این حدیث را ذکر می‌کند تا اینجا که می‌گوید : « عمر در این موقع سخنی گفت، به این معنا : درد بر پیامبر غلبه کرده است »[۱] و سپس حدیث را به پایان می‌رساند؛

۲٫ محدثانی که نام شخص مخالف ( عمر ) را نیاورده‌اند، به لفظی که عمر با آن معارضه کرده تصریح می‌کنند؛ همان گونه که بخاری در صحیح خود کتاب جهاد و سیر و باب جوائز چنین آورده که قبیضه برای ما نقل حدیث نموده از ابن عینیه از سلمان احدل از سعید بن جبیر و او از ابن عباس آورده : « یوم الخمیس و ما یوم الخمیس، ثم بکی حتی خضب دمعه الحصباء؛ روز پنج شنبه، چه روز پنج شنبه‌ای آن گاه ابن عباس آن قدر گریه کرد که سنگ ریزه های جلویش تر شد ». پس اضافه کرد روز پنج شنبه درد بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شدید شد. در این هنگام فرمود :
« کاغذی بیاورید تا برای شما نوشته‌ای بنویسم، که پس از آن گمراه نشوید ». آن گاه به نزاع پرداختند. در این وقت گفتند : « هجر رسول الله؛ پیامبر عقلش را از دست داده است ».[۲] این حدیث را مسلم در صحیح در پایان کتاب وصایت و احمد حنبل نیز در مسند از ابن عباس آورده است. این دو ذکر می‌کنند که در این وقت گفتند : « ان الرسول یهجر؛ رسول خدا هذیان می‌گوید ».

کسانی که درباره  این مصیبت بزرگ در صحاح به مطالعه و تحقیق بپردازند می دانند که اول کسی که در آن روز گفت : « هجر رسول الله » فقط عمربن خطاب بوده است و پس از آن دیگران که با او هم نظر بودند این حرف را تکرار کردند، زیرا در حدیث نخست ابن عباس گفت که افرادی که در خانه بودند، به جدال و گفتگو پرداختند. بعضی گفتند : « قلم و کاغذ بیاورید تا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برایتان نوشته ای بنویسد که پس از آن گمراه نشوید » و بعضی گفته ی عمر را می گفتند؛ یعنی می گفتند که نعوذبالله، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هذیان می گوید و عقلش را از دست داده است.

در اینجا ملاحظه فرمودید که عمر و بعضی از صحابه متعبد به نص رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نشدند، اگر به آن متعبد بودند از گمراهی در امان می ماندند و ای کاش! به سرپیچی از دستورش اکتفا می کردند و نمی گفتند که کتاب خدا برای ما کافی است. گویا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم موقعیت کتاب خدا در میان آنها را نمی دانسته است و یا آنها از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به خواص و فوائد قرآن آگاه تر بودند. ای کاش! به همه  اینها اکتفا می‌کردند و او را با آن چنان کلمه  ( رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هذیان می گوید ) ناراحت نمی کردند. آه! چه کلمه ای در پایان زندگی و وداع با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گفتند. آیا کسانی که از این نص سرپیچی کردند و گفتند که کتاب خدا برای ما بس است؛ قرآن را تلاوت نکرده بودند. قرآن می‌فرماید : « … و ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهو … »؛
« بگیرید آنچه پیامبر به شما عطا کرد و بپرهیزید از آنچه شما را نهی کرد! »[۳]
و گویا هنگامی که نسبت هذیان گویی به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دادند این آیات را نخوانده بودند و شاید قبول نداشتند، آنجایی که می فرماید : « انه لقول رسول کریم » « ذی قوة عند ذی العرش مکین » « مطاع ثم امین » « وما صاحبکم بمجنون »؛ « این سخن فرستاده ای کریم است، نیرومند در پیشگاه صاحب عرش منزلت دارد، مطاع و امین است، صاحب شما مجنون و دیوانه نیست ».[۴] گویا این آیات را قرائت نکرده بودند که « انه لقول رسول کریم » « وما هو بقول شاعر قلیلاً ما تؤمنون » « ولا بقول کاهن قلیلاً ما تذکرون » « تنزیل من رب العالمین »؛ « این قول فرستاده ای کریم است، نه قول شاعر، چه کم ایمان دارید، و نه قول کاهن، چقدر کم متذکر می شوید، تنزیلی از ناحیه ی پروردگار عالمیان است »[۵]

شاید این افرادی که مقابل رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم این چنین سخن می گویند : آیات اول سوره ی نجم را نخوانده اند، آنجا که می فرماید : « ما ضلّ صاحبکم
و ما غوی
» « وما ینطق عن الهوی » « ان هو الا وحی یوحی » « علمه شدید القوی »؛ « صاحب شما گمراه نشده است و در بیراهه نیست، و از روی هوا و هوس سخن نمی گوید؛ آنچه می گوید به او وحی شده است، فردی نیرومند و قوی به او تعلیم داده است ».[۶]

و سرانجام آیا آنها آیاتی که دلالت به عصمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دادند را تلاوت نکرده اند و یا اصلاً به عقل آنها نمی رسد که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هرگز سخن بیهوده نمی گوید؟ اما حقیقت این است که آنها می دانستند، آن حضرت می خواهد عهد و پیمان خلافت را محکم تر کند و نصّ بر وصایت و خلافت علی علیه السلام به ویژه و بر ائمه عترت علیهم السلام به طور عموم را مؤکد سازد؛ لذا او را از این کار بازداشتند؛ چنان که خلیفه ی دوم در بحث و گفتگویی که بین او و ابن عباس درگرفت به آن تصریح کرد. این مطلب ابن ابی الحدید آورده است.[۷]

شما هرگاه در این گفته ی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم : « ایتونی اکتب لکم کتاباً لن تضلوا بعده؛ برایم ( کاغذ و دواتی ) بیاورید تا برایتان مطلبی بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید » و در فرموده ی او در حدیث ثقلین دقت فرمایید که فرمود : « انی تارک فیکم ما ان تمسکتم به لن تضلوا : کتاب الله و عترتی اهل بیتی؛ من در میان شما چیزی می گذارم که اگر به آن تمسک جوئید، هرگز گمراه نخواهید شد کتاب خدا و عترتم اهل بیتم » در می یابید که هدف این دو حدیث یکی است و آن این که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در همان حال بیماری اش می خواست آنچه در حدیث ثقلین بر آنها واجب فرموده است برایشان بنویسد.

چرا آن حضرت از نوشتن صرف نظر کرد؟ این صرف نظر به این سبب بود که پس از صدور آن سخن از آنان، وی ناچار شد صرف نظر کند؛ زیرا پس از آن، چنان اثری برای نوشته، جز فتنه و اختلاف پس از وی باقی نمی ماند و در این باره به نزاع پرداخته می شد و بحث و گفتگو ایجاد می شد که آیا آن حضرت در این نوشته اش- العیاذبالله – هذیان و مطلبی دور از عقل گفته است یا نه؟ همان گونه که اختلاف کردند و این سخنان ناروا را مقابل دیدگان آن حضرت گفتند. در آن روز بیش از این برای آن حضرت چاره ای نبود جز این که بگوید : « از کنارم برخیزید » و اگر اصرار بر نوشتن می فرمود آنها نیز در این که وی هذیان می گوید پافشاری می کردند. به این سبب بود که حکمت بالغه آن حضرت اقتضا کرد تا از نوشتن صرف نظر کند تا این منافقان بابی در طعن بر نبوت نگشایند.

 



[۱] – شرح ابن ابی الحدید، ج ۲، ص ۵۵٫

[۲] – صحیح بخاری، ص ۷۹۹٫

[۳] – حشر : ۷٫

[۴] – تکویر : ۱۹-۲۲٫

[۵] – الحاقة : ۴۰-۴۳٫

[۶] – نجم، ۲-۵٫

[۷] – ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۳، ص ۱۱۴٫

پاسخ به شبهات شبهه بیست ونهم: « آیه ولایت؛ دلالت به جمع یا فرد؟»

نویسنده سعید همایون در مهر ۲۴م, ۱۳۹۰

شبهه بیست و نهم

عالمی سنّی از علامه شرف الدین می پرسد که چرا در آیه ی « انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنو الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون » الذین آمده است؛ در حالی که اگر طبق گفته ی شما برای علی علیه السلام آمده باشد، باید الذی و مفرد می آمد؟

پاسخ : علامه شرف الدین رحمة الله می فرماید که ۱٫ عرب تعبیر جمع را برای مفرد می آورد و این به سبب نکته هایی است که این اقتضا را داراست. شاهد بر این معنا، سخن خداوند متعال در آیه ی ۱۷۳ از سوره ی آل عمران است؛ آنجا که می فرماید : « الذین قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایماناً و قالو حسبنا الله و نعم الوکیل »؛ آن مؤمنانی که چون مردم ( منافق ) به آنها گفتند : « لشکر بسیاری علیه شما فراهم شده؛ پس از آنان برحذر باشید؛ بر ایمانشان افزوده شد و گفتند : خدا ما را کفایت است و نیکو یاوری است ».

می دانیم که گوینده ی این سخن به اجماع مفسران و محدّثان، تنها « نعیم بن مسعود اشجعی » است. در اینجا کلمه ی الناس که برای جمع است بر او اطلاق شده است؛
در حالی که او یک فرد بیشتر نیست و آوردن جمع در اینجا برای مفرد، برای احترام
و تعظیم کسانی است که به سخنان بیهوده ی او گوش نداده و به او اعتناء نکردند؛
زیرا ابوسفیان، ده شتر به او داده بود تا مسلمانان را از مشرکان بترساند و او چنین
کرد.

شاهد دیگر این آیه است که می فرماید : « یا ایها الذین آمنو اذکروا نعمت الله علیکم اذهم قوم أن یبسطوا إلیکم ایدیهم فکف ایدیهم عنکم واتقوالله … »؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! نعمت خدا بر خود در آن زمان را به یاد آورید، که قومی تصمیم گرفتند بر شما دست یابند، اما خداوند دست آنها را از شما بازداشت.

این در حالی بود که قومی که تصمیم دست یافتن بر مسلمانان را گرفته بودند، فقط یک نفر از بنی محارب به نام غورث بود. او همان کسی است که شمشیر کشید و آن را به حرکت درآورد و خواست که بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرود آورد و خداوند مانع آن شد. ابن هشام، این مطلب را در جریان جنگ ذات الرقاع در جزء سوم سیره اش آورده است.

شاهد دیگر، آیه ی مباهله است، در این آیه لفظ ابناء، نساء و انفس که حقیقت در
عموم هستند بر حسنین، فاطمه و علی علیهم السلام اطلاق شده است و این مطلب اجماعی است. این اطلاق برای تعظیم شأن آن بزرگواران انجام شده است. نظایر این استعمال ها قابل شمارش و جمع آوری نیست و این از ادلّه ی جواز اطلاق لفظ جمع بر مفرد است.

۲٫ امام طبرسی در مجمع البیان در تفسیر این آیه یادآور شده که : اطلاق لفظ جمع به امیرمؤمنان علیه السلام برای تفخیم و تعظیم آن حضرت است. اهل لغت به خاطر تعظیم و احترام لفظ جمع را بر مفرد می آورند. طبرسی در ادامه می گوید : این حقیقت به اندازه ای مشهور است که احتیاج به استدلال ندارد.[۱]

۳٫ زمخشری در تفسیر کشاف یادآور شده است، اگر کسی بگوید که چگونه می شود لفظ جمع تنها بر علی علیه السلام اطلاق شود، باید گفت : اینجا که لفظ جمع آورده شد، گرچه سبب، عمل یک فرد بیشتر نبوده باشد، این به خاطر این است که مردم به سوی همچون عملی او ترغیب و تشویق شود و آنها نیز به آنچه وی از ناحیه ی خدا نائل شد، نائل شوند. خدا با آوردن الذین می خواهد به مردم آگاهی دهد که بر تمام مؤمنان واجب است، سجّیه و نیکی خود به مستمندان را به حد بالایی برسانند و در این کار حریص باشند تا آنجا که اگر امر لازمی پیش آمد که نباید به تأخیر بیفتد و فرد در نمازست، آن
( نیکی به مستمندان ) را تا پایان نماز، تأخیر نیندازد.

۴٫ علامه شرف الدین اضافه می کند که من در اینجا نکته دقیق تری می گویم و آن این که لفظ به صورت جمع آمده است نه مفرد؛ به این سبب که بدگویان به علی علیه السلام، دشمنان بنی هاشم و سایر منافقان، حاسدان و کسانی که می خواستند از او پیشی بگیرند، طاقت آن را نداشتند که این واقعیت را با صیغه ی مفرد بشنوند در نتیجه به تحریف قرآن اقدام می کردند که عواقب آن برای اسلام بد می شد. از این رو به صورت صیغه ی جمع آمد تا از این وضع پیشگیری شود؛ سپس نصوص و تصریحات دیگری پشت سر هم و به عبارات مختلف و در مقامات متعدد از سوی حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم صادر شد تا امر ولایت را بین مردم به تدریج پخش کند. این کار همچنان ادامه داشت تا این که خداوند در روز غدیر خم، دین را با امامت علی علیه السلام کامل و نعمت را تمام کرد و این همان روش حکیمان در رساندن مطالبی است که ابراز آن برای مردم سخت است.



[۱] – مجمع البیان، ج ۳، ص ۳۶۴٫


کپی رایت پایگاه الاعتصام. قدرت گرفته از وردپرس طراحی از پوسته های وردپرس ترجمه از متابلاگ