شبهه سی ام
عالم سنّی پس از دریافت پاسخی از علامه شریف الدین درباره این که شما ادعا می کنید بعضی از صحابه و حتی خلفا به نصوص امامت و … متعبد نبوده اند از علامه درخواست می کند که مواردی غیر از امامت را ذکر کند که صحابه و خلفا به آن متعبد نبودهاند؟
پاسخ : علامه شرف الدین رحمة الله میفرماید که مواردی که متعبد به نص نشدهاند بیش از حد شمارش است. از میان این همه توجه به مصیبت روز پنج شنبه کفایت میکند که از مشهورترین و بزرگ ترین قضایا و بزرگترین مصیبتها است. اصحاب و نویسندگان صحاح سته و نویسندگان سنن و مسانید، همه این جریان را ذکر کردهاند. تاریخ نویسان و نویسندگان سیر و حدیث همگی آن را آوردهاند؛ مثلاً بخاری در کتاب المرضی باب قول المریض قدموا عنی که، با سند خود از عبدالله بن عبدالله بن عتبة
بن مسعود از ابن عباس نقل کرده که : هنگام احتضار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود : « هلم اکتب لکم کتاباً لاتضلوا بعده؛ بیاورید تا برای شما نوشته ای بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید ». عمر گفت : درد بر او غلبه کرده
است، قرآن نزد شما است، کتاب خدا ما را کفایت میکند. در این هنگام بین افراد اختلاف افتاد و به نزاع و مخالفت کشید. بعضی گفتند چیزی حاضر کنید تا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نوشتهای برای شما بنویسد تا پس از آن گمراه نشوید و بعضی گفته عمر را تکرار کردند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در این بین گفت : « برخیزید ». این عباس همواره می گفت : تمام مصیبت آن وقتی بود که بین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و بین آنچه می خواست برای آنها بنویسد با اختلاف و سرو صدایشان حائل شدند.
این حدیث از احادیثی است که در صحت و صدور آن جای هیچ تردیدی نیست. بخاری آن را در چند قسمت دیگر صحیح و مسلم نیز در صحیح خود در آخر کتاب وصایا ذکر کرده است؛ البته بعضی از محدثان اهل سنت در نقل حدیث دست برده و آن را نقل به معنا کرده اند؛ زیرا لفظ عمر این بود : « ان النبی یهجر؛ پیامبر هذیان میگوید ». این تصرف به سبب تهذیب عبارت و کاستن از استهجان آن بوده است. دلیل این ادعای ما چند مطلب است :
۱٫ ابوبکر احمد بن عبدالعزیز جوهری در کتاب سقیفه، چنان که در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید آمده است؛ این حدیث را ذکر میکند تا اینجا که میگوید : « عمر در این موقع سخنی گفت، به این معنا : درد بر پیامبر غلبه کرده است »[۱] و سپس حدیث را به پایان میرساند؛
۲٫ محدثانی که نام شخص مخالف ( عمر ) را نیاوردهاند، به لفظی که عمر با آن معارضه کرده تصریح میکنند؛ همان گونه که بخاری در صحیح خود کتاب جهاد و سیر و باب جوائز چنین آورده که قبیضه برای ما نقل حدیث نموده از ابن عینیه از سلمان احدل از سعید بن جبیر و او از ابن عباس آورده : « یوم الخمیس و ما یوم الخمیس، ثم بکی حتی خضب دمعه الحصباء؛ روز پنج شنبه، چه روز پنج شنبهای آن گاه ابن عباس آن قدر گریه کرد که سنگ ریزه های جلویش تر شد ». پس اضافه کرد روز پنج شنبه درد بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شدید شد. در این هنگام فرمود :
« کاغذی بیاورید تا برای شما نوشتهای بنویسم، که پس از آن گمراه نشوید ». آن گاه به نزاع پرداختند. در این وقت گفتند : « هجر رسول الله؛ پیامبر عقلش را از دست داده است ».[۲] این حدیث را مسلم در صحیح در پایان کتاب وصایت و احمد حنبل نیز در مسند از ابن عباس آورده است. این دو ذکر میکنند که در این وقت گفتند : « ان الرسول یهجر؛ رسول خدا هذیان میگوید ».
کسانی که درباره این مصیبت بزرگ در صحاح به مطالعه و تحقیق بپردازند می دانند که اول کسی که در آن روز گفت : « هجر رسول الله » فقط عمربن خطاب بوده است و پس از آن دیگران که با او هم نظر بودند این حرف را تکرار کردند، زیرا در حدیث نخست ابن عباس گفت که افرادی که در خانه بودند، به جدال و گفتگو پرداختند. بعضی گفتند : « قلم و کاغذ بیاورید تا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برایتان نوشته ای بنویسد که پس از آن گمراه نشوید » و بعضی گفته ی عمر را می گفتند؛ یعنی می گفتند که نعوذبالله، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هذیان می گوید و عقلش را از دست داده است.
در اینجا ملاحظه فرمودید که عمر و بعضی از صحابه متعبد به نص رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نشدند، اگر به آن متعبد بودند از گمراهی در امان می ماندند و ای کاش! به سرپیچی از دستورش اکتفا می کردند و نمی گفتند که کتاب خدا برای ما کافی است. گویا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم موقعیت کتاب خدا در میان آنها را نمی دانسته است و یا آنها از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به خواص و فوائد قرآن آگاه تر بودند. ای کاش! به همه اینها اکتفا میکردند و او را با آن چنان کلمه ( رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هذیان می گوید ) ناراحت نمی کردند. آه! چه کلمه ای در پایان زندگی و وداع با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گفتند. آیا کسانی که از این نص سرپیچی کردند و گفتند که کتاب خدا برای ما بس است؛ قرآن را تلاوت نکرده بودند. قرآن میفرماید : « … و ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهو … »؛
« بگیرید آنچه پیامبر به شما عطا کرد و بپرهیزید از آنچه شما را نهی کرد! »[۳]
و گویا هنگامی که نسبت هذیان گویی به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دادند این آیات را نخوانده بودند و شاید قبول نداشتند، آنجایی که می فرماید : « انه لقول رسول کریم » « ذی قوة عند ذی العرش مکین » « مطاع ثم امین » « وما صاحبکم بمجنون »؛ « این سخن فرستاده ای کریم است، نیرومند در پیشگاه صاحب عرش منزلت دارد، مطاع و امین است، صاحب شما مجنون و دیوانه نیست ».[۴] گویا این آیات را قرائت نکرده بودند که « انه لقول رسول کریم » « وما هو بقول شاعر قلیلاً ما تؤمنون » « ولا بقول کاهن قلیلاً ما تذکرون » « تنزیل من رب العالمین »؛ « این قول فرستاده ای کریم است، نه قول شاعر، چه کم ایمان دارید، و نه قول کاهن، چقدر کم متذکر می شوید، تنزیلی از ناحیه ی پروردگار عالمیان است »[۵]
شاید این افرادی که مقابل رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم این چنین سخن می گویند : آیات اول سوره ی نجم را نخوانده اند، آنجا که می فرماید : « ما ضلّ صاحبکم
و ما غوی » « وما ینطق عن الهوی » « ان هو الا وحی یوحی » « علمه شدید القوی »؛ « صاحب شما گمراه نشده است و در بیراهه نیست، و از روی هوا و هوس سخن نمی گوید؛ آنچه می گوید به او وحی شده است، فردی نیرومند و قوی به او تعلیم داده است ».[۶]
و سرانجام آیا آنها آیاتی که دلالت به عصمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دادند را تلاوت نکرده اند و یا اصلاً به عقل آنها نمی رسد که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هرگز سخن بیهوده نمی گوید؟ اما حقیقت این است که آنها می دانستند، آن حضرت می خواهد عهد و پیمان خلافت را محکم تر کند و نصّ بر وصایت و خلافت علی علیه السلام به ویژه و بر ائمه عترت علیهم السلام به طور عموم را مؤکد سازد؛ لذا او را از این کار بازداشتند؛ چنان که خلیفه ی دوم در بحث و گفتگویی که بین او و ابن عباس درگرفت به آن تصریح کرد. این مطلب ابن ابی الحدید آورده است.[۷]
شما هرگاه در این گفته ی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم : « ایتونی اکتب لکم کتاباً لن تضلوا بعده؛ برایم ( کاغذ و دواتی ) بیاورید تا برایتان مطلبی بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید » و در فرموده ی او در حدیث ثقلین دقت فرمایید که فرمود : « انی تارک فیکم ما ان تمسکتم به لن تضلوا : کتاب الله و عترتی اهل بیتی؛ من در میان شما چیزی می گذارم که اگر به آن تمسک جوئید، هرگز گمراه نخواهید شد کتاب خدا و عترتم اهل بیتم » در می یابید که هدف این دو حدیث یکی است و آن این که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در همان حال بیماری اش می خواست آنچه در حدیث ثقلین بر آنها واجب فرموده است برایشان بنویسد.
چرا آن حضرت از نوشتن صرف نظر کرد؟ این صرف نظر به این سبب بود که پس از صدور آن سخن از آنان، وی ناچار شد صرف نظر کند؛ زیرا پس از آن، چنان اثری برای نوشته، جز فتنه و اختلاف پس از وی باقی نمی ماند و در این باره به نزاع پرداخته می شد و بحث و گفتگو ایجاد می شد که آیا آن حضرت در این نوشته اش- العیاذبالله – هذیان و مطلبی دور از عقل گفته است یا نه؟ همان گونه که اختلاف کردند و این سخنان ناروا را مقابل دیدگان آن حضرت گفتند. در آن روز بیش از این برای آن حضرت چاره ای نبود جز این که بگوید : « از کنارم برخیزید » و اگر اصرار بر نوشتن می فرمود آنها نیز در این که وی هذیان می گوید پافشاری می کردند. به این سبب بود که حکمت بالغه آن حضرت اقتضا کرد تا از نوشتن صرف نظر کند تا این منافقان بابی در طعن بر نبوت نگشایند.
[۱] – شرح ابن ابی الحدید، ج ۲، ص ۵۵٫
[۷] – ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۳، ص ۱۱۴٫
دیدگاه های اخیر